تبلیغات
گریه های بی بهانه - .....
گریه های بی بهانه

خدایا ...خدایا ...یگانه تویی همه گریه ها را بهانه تویی

.....

یکشنبه 15 شهریور 1394

رفتار عاشقانه ی زن را بایــد از دلتنگـیش فهمید

از شـــوق و بی تابیـش برای دیدار

از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش

از خجالتش برای بوسـه گرفتن

زن بـی دلیل بهانه نمیگیرد

شاید بهانه ی دستانِ گرمـت را دارد

که دستانش را بگیری …..!


ایـن شــعرهـــا

بـــرونــد بــه جــهنّم

مــن فقــط

دیــوانـه ی آن لحــظه ام…

که قــــلبت…

زیــــر ســـرم

دسـت و پـــا بزند….



بگو دردی زپشت درد خیزد

هزاران دشنه باجانم ستیزد

بگو فتوا دهد عالم به قتلم

مگر عشق از وجودم می گریزد؟



بعضی وقتها باید یقه ی احساستو بگیری

با تموم قدرت سرش داد بزنی و بگی :

تو رو خدا بسه ، بسه دیگه تا حالا هر چی کشیدم از دست تو بود


خیال بوسه ای که اینجا جا گذاشتی اش ،

بر لبانم سنگینی می کند …

به خاک می افتم در مقابلت

فکر می کنی چیز دیگری هم

برای باختن دارم هنوز؟؟؟




فدا
جمعه 10 مهر 1394 02:17 ب.ظ
جشن مهرگان پس از نوروز بزرگترین جشن ایرانی و بازمانده‌ای از دین مهر است.
این جشن در ستایش ایزد «مهر» که از مهر روز آغاز شده تا رام روز به اندازه¬ی شش روز ادامه دارد.

شمار جشن‌های ایرانی را بیش از ۷۳ جشن در سال برآورد کرده‌اند
مهرگان؛
 جشن مهـــر؛
 یا به گفته بیرونی‌، جشنِ‌«دوستیِ‌جان»


"مری بویس" به نقل از کتزیاس پزشک و درباره ارزش این جشن نزد شاهان هخامنشی می نویسد:

"این تنها موقع سال است که شاهان پارس می توانند و حق دارند تا می‌توانند شراب بنوشند".


افزون بر یکی بودن نام - روز مهر از ماه مهر - مناسبت های دیگری را نیز برای برگزاری این جشن بر می شمردند، که معروفترین آن قیام کاوه آهنگر و پیروزی بر ضحاک و پادشاهی نشستن فریدون است. فردوسی در داستان به بند کردن ضحاک آورده است:

فریدون چون شد بر جهان کامکار ندانست جز خویشتن شهریار

به روز خجسته سر مهر ماه به سر بر نهاد آن کیانی کلاه

کنون یادگار است از او ماه مهر بکوش و برنج، ایچ منهای چهر


بعضی مهرگان را 10 تا 16 مهر و بعضی آن را 16 مهر میدانند

مهـــــــــــــــرگانتان پیروز...

Boy
شنبه 4 مهر 1394 03:32 ب.ظ
پرنده ای نفرین شده ایم،

که سهممان از پریدن تنها در بازی کلاغ پر است..
پریـــــ جون
شنبه 4 مهر 1394 11:43 ق.ظ
دلــــم تنگ شده....

برای وقتی که میگفتی: دلــــم واســــتـ تنــــــــگ شـــــدهــ

دلم تنگه:

برای بودنـــــــــت

شایدم برای لبخنــــــد خودم

دلـــــم برای همه چیز تنگ شده جز

نبـــــــــودنتــــــ



+سلام خوشحال میشم پیش منم بیاین

mahshid
جمعه 3 مهر 1394 02:08 ب.ظ
سلام مرسی از حضورت
پاسخ hani :
فدا
جمعه 3 مهر 1394 12:09 ب.ظ
برای داشتن چیزی که

تا به حال نداشتی

کسی باش که

تا به حال نبودی
پاسخ hani :
Fat Eme
پنجشنبه 2 مهر 1394 03:14 ب.ظ
سلام آجی جان .. برگشتم اما پستام فرق کرده

+
فدا
پنجشنبه 2 مهر 1394 01:26 ب.ظ
از صادق هدایت

. . توی یک جمع نشسته بودم بی‌حوصله بودم. مجله‌ای برداشتم ورق زدم،مداد لای آن را برداشتم همینکه توی دلم خواندم سه عمودی
یکی گفت: بلند بگو
گفتم یک واژه‌ی سه حرفیه، از همه چیز برتر است
حاج آقا گفت: پول
تازه عروس مجلس گفت: عشق
شوهرش گفت: یار
کودک دبستانی گفت: علم
حاج آقا پشت سر هم گفت: پول اگه نمی‌شه طلا، سکه
گفتم: حاج آقا اینها نمی‌شه
گفت: پس بنویس مال
گفتم: حاج آقا بازم نمی‌شه
گفت: جاه
خسته شدم با تلخی گفتم : نه نمی‌شه
دیدم ساکت شد
مادر بزرگ پیر گفت: عمر
سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار
محسن خندید و گفت: وام
یکی از آن میان بلند گفت: وقت
یکی گفت: آدم
دوباره یکی گفت: خدا
خنده تلخی کردم و مداد را گذاشتم سرجایش ولی دریافتم، هرکس جدول زندگی خود را دارد، تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک واژه‌ی سه حرفی آن هم درست در نمی‌آید.
...
شاید کودک پابرهنه بگوید کفش
کشاورز بگوید برف
لال بگوید سخن
ناشنوا بگوید نوا
نابینا بگوید نور

ومن هنوز در اندیشه‌ام

برترین واژه‌ی جدول زندگی ما چیست؟
پاسخ hani :
عشقولیا
چهارشنبه 1 مهر 1394 09:40 ب.ظ
اونے کہ هَمہ چیشو بہ مَـن مَدیونــہ

الان واسہ داشتہ هاش✔

از یکے دیگہ مَمنونـہ

واسہ همینہ کہ دیگہ واسَم➣

عِشق و عاشِقے مَمنوعـہ
عشقولیا
چهارشنبه 1 مهر 1394 09:39 ب.ظ
+خدایــــــــــا هستی؟…
+حالــــــــــم اصــــــــــلا خوب نیستــــــــــ…
+به خــــــــــودت قســــــــــم… جــــــــــــــــــــوابمو ندی…
قیــــــــــد همــــــــــه چــــــــــــــــــــیزو مــــــــــــــــــــیزنم… همــــــــــه چیــــــــــز حتــــــــــــــــــــی خودم…
Şຖ໐ຟ คl໐ຖē
چهارشنبه 1 مهر 1394 06:44 ق.ظ
سالها رو به قبله بودم و می گفتم دیگر …

هیچ کس از من عاشقانه ای نخواهد شنید

آمدی

رد شدی

بند دلم پاره شد

کاش می فهمیدی چه لذتی دارد پاره شدن

طناب یک اعدامی !
Şຖ໐ຟ คl໐ຖē
چهارشنبه 1 مهر 1394 06:44 ق.ظ
یک روز

دست‌هایم را باز می‌کنم و می‌روی

و طبیعی‌ست که هر چه دورتر شوی

کوچک‌تر شوی،

کوچک‌تر

کوچک‌تر

آنفدر که در آغوش هر کسی جا شوی…
Şຖ໐ຟ คl໐ຖē
چهارشنبه 1 مهر 1394 06:44 ق.ظ
همیشه خواب تو را می بینم

کشتی که لنگر می گیرد

از چشم های ملوانان

پا به اسکله می گذاری

با چمدانی از نور و مروارید

همیشه خواب تو را می بینم

در بیداری

و همیشه هم

تو را میان مسافران گم می کنم
فدا
سه شنبه 31 شهریور 1394 01:20 ب.ظ
این که هر بار سرت با یکی گرم باشد دلیل بر ارزشت نیست
آنقدر بی ارزشی که خیلی ها اندازه تو هستند
پاسخ hani : زیبا بود
bassam
سه شنبه 31 شهریور 1394 12:21 ب.ظ
ممنون از حضورت.
فرا رسیدن ماه مهر رو بهتون تسلیت و تهنیت عرض میکنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


فهرست وبلاگ
پیوندهای روزانه
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
اَبر برچسبها